تبلیغات
بنت الزهرا - از دست دادن.....
جریان از اینجا شروع می شه كه مینا كه ششم دبستانه از اول سال تحصیلی92

تصمیم می گیره كه چند تار مو هاشو برای زیبایی بیشترش بیرون بزاره

یك هفته اول بدون هیچ اتفاقی تموم می شه

اما در دومی هفته هنگام برگشتن به خانه متوجه پسری می شود كه او را تعقیب می كند روز بعد
چادرش را كنار می گذارد تا جلب پسر را بیشتر جلب كند روز بعد حرف هایی میان پسرای كه
خود را سامان خطاب كرده و مینا رد وبدل می شود روز بعد
ان ها به هم نزدیك تر می شوند و در نهایت با همدیگر دوست های صمیمی می شود گاهی
 در راه بازگشت از مدرسه دوستانش او را با سامان می بینند اما
برای حفظ ابروی خودشان هم كه شده سكوت اختیار می كنند كمی می گذرد سامان و مینا
اوقاتی غیر از مسیر مدرسه را با هم طی میكنند و حتی زا فضای مجازی از طریق(چت)نیز
 در حال ارتباط اند چند روز بعد سامان تقاضای دعوت كردن مینا به خانه ی خود را میكند اما
مینا قبول نمی كند سامان بسیار اصرار می كند
اما مینا قبول نمی كند و در جواب سامان می گوید اگر باز هم اصرار كنی مجبور می شوم
 پدرم را خبر كنم روز بعد هنگامی كه مینا تنها دارد از مدرسه به خانه می رود ماشینی كنار
 او پارك می كند و با زور مینا را داخل ماشین می كشاند مینا متوجه می شود كه راننده همان
 دوستش سامان است تا ان لحظه را می بیند شدت جیق مینا بیشتر می شود و به لطف خدا
 چون ماشین در محل بوده مجبور می شوند مینا را پیاده كنند و فرار كنند مینا از ان لحظه
 به بعد دچار بیماری روانی می شود
و دیگر به مدرسه نمی رود مینا دیگر قادر به درس خواندن نیست و اینده خود را نابود كرده....


تاریخ : سه شنبه 19 فروردین 1393 | 05:42 ب.ظ | نویسنده : بنت الزهرا | نظرات

  • paper | سی پی | هیت شا