تبلیغات
دلنوشته های یک مسلمان
دلنوشته های یک مسلمان
الهی و ربی من لی غیرک؟



http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/16570/16569030-74789342a481fe7dd61f0574c5f6413b-l.jpg

ایـنـجـا ایـران است:

دهــــــه ی فاطمیه است

بـو کـن :

بـوی بـغـض

بـوی پـیـراهـن مـشـکـی

بـوی فــریــاد یـافاطمه

کـم کـم شـمارش روز هـا بـه اتـمـام مـیـرسـد

دیـگر نـزدیــک است

خبر از یک زن بیمار شود

میمیرم...

مادری دست به دیوار شود

میمیرم...

با زمین خوردن تو...

بال و پرم میریزد...

چادرت را نتکان...

عرش بهم میریزد...

" اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها.. "



http://hw8.asset.lenzor.com/lp/14472395-4284-l.jpg

❁من فقط یڪ پارچہ ام ...

 ❁گل ،گلــــــے ...

❁خال،خالــــــے..

❁راہ راہ..

❁براق یا …سادہ...

✥از هر نوعے ڪہ باشم فقط جسمــــــــت را مے پوشانم...

✥ تو، براے نگــــــاهت هم چادر ✥خریدہ اے؟

 ✥صدایـــــت چہ؟

✥صدایت چادریست؟

 ♡دلــــــــــــــــ ــها♡

، دلها گاهے اوقات پوشیہ مے خواهند

، براے او چہ میڪنے؟

⇜من بہ تنهایے حجاب نیستم،

من فقط اسمم چـــــــــادر است ...

 ◥براے فاطمے بودنت چہ میڪنے◣؟!؟








اهل ایرانم من

نان و آبم موجود زندگی ام ساده

وطنم موطن مردان خداست

کار من عاشقی است

مقصدم پوچ و عبث نیست و من

دم به دم می پویم تا که هر دم

دری از عشق زخود بگشایم

اهل ایرانم من

رهبری دارم من

چهره اش چون گل بی نام ونشان

قامتش قامت رعنا و عیان

خنده اش شیرین تر ز هر آن شهد و عسل

سخنانش چو گهر

شیوه اش حیدری است

و من تازه قلم

به همین می نازم

رهبرم سید علی است

خط من پیروی از راه ولی است

و به خود می بالم



http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/13216/13215596-726e5174695294eee594e42a7330a1f8-l.jpg
درست مثل لباس فرم بچه های دبستان


که معلوم است از کدام مدرسه هستند

هر کجا بروند لباس فرمشان مشخص میکند مدرسه شان چیست

   اکنون ای سیاه دوست داشتنی من!

چادر زیبایم!

تو لباس فرم عاشقی من هستی!

هرکجا بروم میدانند من عاشق حضرت رحمان و رحیم شده ام

من عاشق حضرت مادر (س)شده ام

در مدرسه اش اسم نوشته ام و لباس فرم عاشقی دارم

میدانی...

عاشقی را نمی شود پنهان کرد چون عاشقی لباس فرم دارد!




http://hw8.asset.lenzor.com/lp/11508613-6651-l.jpg





http://hw8.asset.lenzor.com/lp/11650118-3055-l.jpg

http://s5.picofile.com/file/8133200942/ghalb2.gifدختر
یعنی :دغدغه واسه ست کردن ساق دست و روسری ....

http://s5.picofile.com/file/8133200942/ghalb2.gif دختر یعنی :عاشق چادر سر کردن روزای بارونی ...

http://s5.picofile.com/file/8133200942/ghalb2.gifدختر یعنی:همدم مادر،مونس پدر،ارامبخش برادر ..

http://s5.picofile.com/file/8133200942/ghalb2.gifدختریعنی:بیادبشینه پیش داداشش بگه داداشم خسته شدیا

http://s5.picofile.com/file/8133200942/ghalb2.gifدختر یعنی : غذا رو بسوزونه .... دختر یعنی : بابایی ..

.http://s5.picofile.com/file/8133200942/ghalb2.gifدختر یعنی : فرشته ..

http://s5.picofile.com/file/8133200926/ghalb1.gif









http://hw10.asset.lenzor.com/lp/7608205-4263-l.jpg



دسته بندی : معصومین.(ع) , 

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/10622743-1321-l.jpg

● ارزشمندترین مکان هایی که می توان دردنیاحضـورداشت :

 √ در فـکـر مـ✿ـولـا ؛

 √ در قـلـب مـ✿ـولـا ؛

 √ در دعـای مـ✿ـولـا ؛

••●! ❤ السَّلامُ عَلَیکَ یا بقیه الله ❤ !●••

 ▩ ▣ ♪ نـامـ ه ام تنهـا یک کـلمـ ه بـود ...

آن هـم : ♥ بـیـا ...

♪ بـ ه امضـا کـ ه رسیـدم ... ♪

 یـاد همـان نـامـ ه مـعروف کوفیـان به

امـام زمـانـشان دستـانـ م را بـدجور لـرزانـد !





آقـــــا جان تمام این سالها که درسخواندیم


دبیر ریاضی به ما نگفت که حد غربت تو وقتی شیعیانت


به گناه نزدیک می شوند بی نهایت است


دبیر شیمی نگفت که اگر عشق و ایمان و معرفت با هم


ترکیب شوند شرایط ظهور تو مهیا می شود


دبیر زیست نگفت که این صدای تپش قلب نیست


صدای بی قراری دل برای مهدیست


دبیر فیزیک نگفت که جاذبه ی زمین اشک های غریبانه ی توست


جاذبه ی زمین به همان سمتی است که تو هستی


دبیر ادبیات از عشق مجنون به لیلی,از غیرت فرهاد نسبت به شیرین گفت


اما از عشق شیعه به مهدی, از غیرتش به زهرا(س) نگفت


دبیر تاریخ نگفت که اماممان امسال سال چندم غربتشاست؟


نگفت غربت اهل بیت علی(ع) از کی شروع شد و تا کی ادامه دارد


دبیر دینی فقط گفت که انتظار فرج از بهترین اعمال است


اما نگفت که انتظار فرج یعنی گناه نکنیم و یعنی


گناه نکردن از بهترین اعمال است


دبیر عربی به ما یاد داد که مهدی اسم خاصی است که تنوین پذیر است


اما نگفت که مهدی خاص ترین اسم خاص است که تمام غربت


و تنهـــــــایی را پذیرا شده است




دسته بندی : معصومین.(ع) , 

https://static.asset.aparat.com/lp/16568999-4140-l.jpg



شیخ بهاء الدین عاملی در یکی از کتاب های خود می نویسد :


روزی زنی نزدقاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلااز شوهرم طلب دارم و او به من نمیدهد


قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب  خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود


قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته ی خود شاهدی داری ؟


 زن گفت : آری  ، آن دو مرد شاهدند .


قاضی ازگواهان پرسید : گواهی دهید  زنی که مقابل شماست پانصد مثقال ار


شوهرش که این مرد است طلب دارد  و اونپرداخته است .


گواهان گفتند : سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند


 تا ما لحظه ای وی رادرست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم.











دسته بندی : حجاب برتر , 


تعداد صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...